سلام نی نی ،
عزیزم امروز که رفتیم دکتر دیدی دکتر شکم مامان آذی رو اندازه زد و گفت که مثل اینکه نی نی گُنده ای داری میشی ، آره مامانی ؟؟ ![]()
مواظب باش ها ، حالا اینقدری گُنده نشی که پس فردا لنگهات از حلق مامان آذی بزنه بیرون.
به بابارضا زنگ زدم که بهش بگم ، بابارضا گفت صدات خیلی شنگوله ، چه خبر شده؟؟ گفتم: خبر خاصی نشده ، توی شوک هستم و جریان رو بهش که گفتم : اون برعکس من خوشحال شد ، واش واش چقدر ذوق کرد و به خودش مغرور شد ، حالا انگار که همه کاره اونه !!!
خلاصه عزیز مامان هر چقدر که اونجا جا هست به همون اندازه بزرگ شو ، باشه؟![]()
هر چند که به دکتر گفتم که بزرگی که شما فکر می کنید مال لنگهای دراز نی نی مون است که به بابالنگ درازش رفته ، واسه همون خب بیشتر جا می گیره دیگه .![]()
خلاصه خدا به داد این مامان کوچولو برسه که ماههای آخر میخوام چطور تو رو این تو جا بدم !!!!
باریکلا نی نی ناز ما ، تو که تا حالا نی نی به این ساکتی و خوبی بودی ، پس حالا هم حرف مامانی رو گوش کن و پات رو به اندازه گلیمت دراز کن، باشه؟؟![]()
سلام نی نی خوشگل و خوب من
اومدم این عکس رو گذاشتم اینجا که بدونی الان در ۲۱ هفتگی در چه وضعیتی هستی . حالا میشه فهمید که تکون هایی که می خوری از کجای بدنت ناشی میشه. خیلی جالبه مگه نه؟؟!!!

این عکس هم گذاشتم برای دوستانی که دوست دارند بدونند که نی نی های دوقلو در چه وضعیتی به سر میبرند توی دل مامانشون

قدرت خدا رو ببینید و همیشه شکر رو بجا بیارید که چقدر باعظمت و مهربون و زیباست این خدا.
یه توضیحاتی هم راجع به وضعیت تو نی نی قشنگ که توی دل مامان آذی هستی :
وزن تو حدود 340 گرم و اندازه تو تقریبا 26.6 سانتی متر است. ابروها و پلکها کامل شده اند. و حرکتهای تو رو دیگه احساس می کنم. نی نی شما به برنامه روزانه و کارهایی که ممکنه داشته باشم توجه نمی کنی؛ واسه همین هنگامی که در شب آماده خوابیدن می شم تو تکان خوردن را آغاز میکنی، پس برای من نباید جای تعجب باشه.
مامان ها این روزها کاملا احساس آرامش می کنند. شکم هنوز خیلی بزرگ نشده است و بخش عمده دردها و عوارض اولیه حاملگی از بین رفته اند. مامان ها هر وقت که می توانید باید یکجا بنشینند، لم دهند و لذت ببرند. در سه ماهه سوم حاملگی به خاطر اینکه رشد کودک تقریبا کامل می شود دردهای خفیفی خواهند داشت مامان ها. البته این بدان معنا نیست که در این دوران هیچگونه مشکل جزئی نخواهند داشت. مثلا به دلیل افزایش تولید چربی در بدن، ممکن است آکنه یا جوش بر روی پوست ظاهر شود(که مامان آذی چند تا دونه کوچیک زده). در این صورت روزی دو مرتبه پوست خود را با آب و صابون ملایم باید شست.
اکنون مامان ها مستعد ابتلا به واریس هستند؛ این عارضه به این علت ایجاد می شود که حاملگی فشار بیشتری بر سیاهرگهای پاها وارد می کند؛ حجم خون در بدن افزایش یافته و رحم فشار بیشتری بر سیاهرگ بزرگ تحتانی (که خون را از اندامهای پائینی بدن به قلب باز می گرداند) وارد می کند. از سوی دیگر افزایش هورمون پروژسترون موجب می شود که دیواره سیاهرگهای شل شوند؛ لذا با رشد جنین و رحم، سیاهرگها بزرگ و بزرگتر می شوند. مشکل سیاهرگهای واریسی در هر حاملگی شدیدتر می شود و هرچند احتمال ایجاد این عارضه در سیاهرگهای پا بسیار بیشتر است اما ممکن است در قسمتهای دیگر بدن نیز ظاهر شوند. در صورتی که پاها درد می کنند هر روز صبح جورابهای مخصوص حاملگی باید پوشید. یک پیاده روی سریع در طول روز نیز می تواند با افزایش سرعت گردش خون کمک کند. همچنین می توان به پهلوی چپ دراز کشید و یک بالش زیر پاهای خود قرار داد تا پاها بالاتر از سطح زمین قرار گیرند.
می پرسید چرا آپ نمی کنم ؟؟!!! ببینم اصلا آپ یعنی چی؟ کلمه فارسی براش نمیشه بکار برد؟
خب ، آخه حرفی برای گفتن نداشتم ، حالا که بابارضا نیست دیگه زندگی سوت و کور شده.![]()

امروز هم یک سر درد خیلی بدی دارم که خیلی کشنده است
حتی بزور دارم کار می کنم فقط میخوام زودتر برم خونه ولو بشم ![]()
امسال هم که اینجا سیزده بدر نداشتیم از بس هوا خراب بود.
نمی دونم سبزه ام رو چیکار کنم شاید امروز عصری ببرم لب دریاچه کنار خونه و باندازم توی آب اردکها بخورند.
این آخر هفته ای همش خونه بودم و به کارهای عقب افتاده رسیدم،مطالعه کردم
سه تار برای نی نی زدم
یه کمی هم تلویزیون نگاه کردم
تازشم یه کارای جالب برای نی نی کردم ، واش واش ، دلتون بسوزه.
از خودم عکس گرفتم با ژستها و لباسهای متفاوت که بعدا نی نی ببینه که مامانش رو چه شکلی کرده بوده ، قراره هر ماه این کار رو بکنم که بعدا توی آلبوم عکس نی نی از این ماههای بارداری من هم عکس داشته باشه.![]()
تازشم ، شش دقیقه فیلمبرداری براش کردم و براش حرف زدم
که الان کجا هستم و در چه شرایطی و بابارضاش پیشم نیست و کادوهای خاله اعظم و دایی امین رو بهش نشون دادم و لباسهایی که قبلا با بابارضا براش خریده بودیم رو بهش نشون دادم .![]()
یه خرید کوچولو هم دیروز کردم و یه شلوار ورزشی و لباس شنا مناسب برای این وضعیت خودم خریدم و امروز هم نی نی رو میبرمش شنا ، هورا ، آب بازی.![]()
دوست عزیزمون عسل بانو از هوای دانمارک نوشته بود ، که ۶ماه شب است و ۶ ماه روز ، وای من که اصلا نمی تونم چنین آب و هوایی رو تحمل کنم ، تازه اینجا که هستیم از بس روزای ابری زیاد داره داریم میریم یه شهر دیگه که الان بابارضا یک هفته است اونجاست و میگه مثل تهران می مونه همیشه آفتابی است مگر اینکه بخواد ۲ ساعت بارون بیاد همون موقع ابری میشه. خدا رو شکر که میریم اونجا و الا اینجا من دیونه میشدم ، مگه چند سال زنده ایم که بخواهیم اینقدر سختی بکشیم ، از این دنیای قشنگ باید لذت برد ، به هر حال تحصین می کنم کسانی که می تونن خودشون رو با هر آب و هوایی وفق بدن و دارند به نحو احسن زندگی میکنند، من که نمی تونم اینطوری باشم متاسفانه یا خوشبختانه.