وای بابارضای عزیز و مهربون ، تولدت مبارک ، حالا نمیگم چند ساله شده ، چون شاید فکر کنی پیر شدی، هر چند که حالا تا پیری راه درازی در پیشه. تازه حالا که من به دنیا بیام تازه جونتر میشی و پر انرژی تر ، باید با من بازی کنی ، منو ببری کلاس ورزش و بیاری ، منو هر دو ماه که بزرگتر میشم ببری برام لباس و کفش بخری و و ........... یه عالم کار دیگه.
بابایی امسال که از هم دور بودیم برای تولدها ، سال دیگه خودم شمع تولدت رو برات فوت میکنم ، البته اگه بلد باشم ، بعدش هم با دست کیک رو براتون میکشم توی بشقاب که بخورید و خودم هم از همون ظرف اصلی کیک با دست و پا و دهن کوچیکم ،دو لوپی میخورم ، ولی هی منو دعوا نکنی که بگی خودم رو کثیف کردم ها ، بزارید بچه دلش خوش باشه ، و الا عقده ای میشم ها !!!!!
خلاصه بابارضای گل ، از حالا برات دعا میکنم و از خدا میخوام که همیشه پشت و پناه بابارضای مهندس من باشه و همیشه سلامت باشی و زحمت بکشی و پول دربیاری بدی به ما (منظورم من و خواهر یا برادر آینده ام) که بریم قاقا لی لی بخریم .
خب حالا از مهمونی خودم بگم ، آخ اگه بدونید چقدر جالب بود ، من که کلی توی دل مامانم هیجان زده بودم و هی تکون میخوردم و از دیدن اون همه خوراکی خوشمزه هم همش دلم آب میافتاد و مامان آذی هی میخورد و من هنوز میخواستم ، خلاصه دیگه آخر شب مامان آذی داشت میترکید.
دیگه عمه جون مهوش سنگ تموم گذاشته بود و مهمونی قشنگ و خوبی رو برای من برگزار کردند ، البته عمه جون نازی و مامان بزرگ پری و بقیه هم شرکت داشتند و خیلی زحمت کشیدند و مهمونها هم کلی به بهشون خوش گذشت ، مخصوصا با اون همه غذا و دسر و میوه خوشمزه.
کادوها که دیگه نگو ، اینقدر چیزای قشنگ گرفتم. البته تعدادی کادوی نقدی بود از جمله از طرف دو تا مامان بزرگ ها ولی بقیه لباس و کالسکه و ..... بود .حالا مامان آذی چند تا عکس اینجا براتون گذاشته که ببینید.
فقط یه بدی مهمونیهای این امریکایی ها این هست که عادت ندارند توی مهمونی موزیک بذارند و برقصند. این مامان آذی هم که قر توی کمرش بود حسابی ، ولی خب موزیکی نبود که برقصه گیگه.
ناگفته نمونه که تزئین اتاق و روی میز کار نازنین ، عروس عمه مهوش بود که با توجه به یادگاریهایی که مامان آذی درست کرده بود و عکس جوجو اردک روش بود ، اون هم از جوجو برای تزوئینات استفاده کرده.
عکس پائینی یه جور سالاد است به نام تبولی که یک جور سالاد ترکی است و اینجا توی امریکا بیشتر رستوران ها دارند و خیلی طرفدار داره که توش بلغور گندم است و گوجه و خیار و پیاز و نعناع خورد شده با آب لیمو یا آب غوره
این تزئینات روی سالاد اولویه که گل رز است با لایه های نازک از هویج درست شده و دو تا پروانه با برشهای گوجه فرنگی و همچنین برشهای تربچه وپیازچه روی سبزی خوردن کار مامان آذی بود
این ژله و کرم کارامل هم کار مامان آذی بود ، اگه گفتید اون برشهای پرتغال که فقط پوستش پرتغال است و توش ژله است ، چطوری درست میشه؟؟؟
این کاسه رو ببینید که توش توت فرنگی و بلوبری است. این کاسه کریستال نیست ها ، اشتباه نکنید ، این کاسه خودش از جنس یخ است که توی یخ هم گلهای رنگارنگ از باغچه مون است ، مامان آذی این کاسه رو درست کرده ، اگه گفتید چطوری؟؟؟؟؟
به این میگن مامان هنرمند ، مگه نه؟؟؟
تازه بیشتر از اینها قرار بود روی غذا ها رو تزوئین کنه ولی هم وقت نکرد هم ابزار مورد نیازش رو نداشت.
این هم قسمتی از کادوها
حتما دلتون به من میسوزه که کسی برام اسباب بازی نیورده
، اشکالی نداره ، مامانی و بابایی خودشون برام میگیرند. خوب مهمونهامون به تعداد مهمونیهای ایرونی که نبود که ۱۰۰ تا کادو بگیرم که. !!!
خودمونیم ها چقدر جای مامان بزرگ عزیز و خاله جون اعظم خالی بود. اصلا مامان آذی و خاله اعظم از دوقلوها بدترند ، و حضورشون برای همدیگه خیلی ارزش داره. چقدر خوب بود اگه الان پیشمون بود.













نوشته شده در ساعت 








